برای تو

بهمن ۲۵م, ۱۳۸۷

 

آن‌همه دشت بی‌انتها

آن‌همه تپه سبز

آن‌همه چشم خیس

آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش

همه در خواب من بودند

تا بفهمند نگاه من شیداتر است

یا صدای تو عاشق‌تر.

و زمین در چرخش خود مکثی کرد

تا مزه مزه کردن این لحظه

لَختی به طول انجامد

و دل من آرام گیرد.

آن‌همه دشت بی‌انتها

آن‌همه تپه سبز

آن‌همه چشم خیس

آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش

سرد و زیبا

آنجا مبهوت باد

همه در خواب من بودند*.

 

و خواب من بدل به واقعیت شد. دیروز زمین لحظه ای ایستاد و مرا دیگر یارای نگریستن در چشمانت نبود…

نمی دانم دوستت دارم را چطور بنویسم که به اندازه آن احساسی باشد که در دل دارم، نمی دانم… امشب تنها همین را از من بپذیر…

 

*عباس معروفی

 

پ.ن: ممنونم به خاطر لطف بی کران تان. به خاطر محبت های بی دریغ تان. لبخندهایتان. و به خاطر صدایتان که شادی در آن موج می زد. شادی مان بدون شادی شما چیزی کم داشت بی گمان. ممنونم که همراه مان بودید و همراه مان ماندید. دعا می کنم که تا سال های سال همچنان کنار هم و شریک غم ها و شادی های هم باشیم. ممنونم دوستان عزیزم، ابوذر، احسان، امیر، اویس، بهین، دیبا، زینب(خواهرم!)، سارا، سالار، سعیده، شراره، فرزین، کاوش، محمد، میترا، یاسر و یاشار.

و برای اینکه یادم بماند:

یه دوست، چی بهتر از این می تونه از خدا بخواد…

نفر بعدی یه دوست خیلی خوبه که خاطرات زیادی با هم داریم…

با تقدیم صمیمی ترین تبریک ها و درودها…


۳۴ Responses to “برای تو”

  1. وحید on بهمن ۲۵, ۱۳۸۷ ۷:۴۹ ق.ظ

    هزار کاکلی شاد در چشمان تو
    هزار قناری خاموش در گلوی من…

  2. هادی on بهمن ۲۵, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۳ ق.ظ

    درود
    زیبا بود
    اشعار آیدین در سمفونی مردگان هم زیباست.
    معروفی شاعر خوبی است یا نویسنده خوبی ؟

  3. امید on بهمن ۲۵, ۱۳۸۷ ۸:۰۳ ب.ظ

    جای شما همیشه خالی. شعر زیبایی بود.

  4. ali on بهمن ۲۶, ۱۳۸۷ ۱۲:۱۷ ق.ظ

    نمى دانم چرا با خواندن این شعر دلم برای شعر خواندن تنگ شده است نمی دانم چرا به سرم زده است بیفتم به جان این کتابهاى شعرم و اگر مى شود از لایشان شعر زیبایی بخوانم شعر زیبایی که مرا کوک کند شعر زیبایی همنوا با همه اىن صداهاىى که در درونم مى خوانند

  5. یاشار on بهمن ۲۶, ۱۳۸۷ ۱:۳۳ ق.ظ

    خوشحالم! برای هر دوی شما

  6. سعیده on بهمن ۲۶, ۱۳۸۷ ۱۲:۵۳ ب.ظ

    نمی دونم چی باید بگم که گویای احساسم باشه.
    خوشحالم، از صمیم قلب.
    تبریک می گم فرشته من.

  7. Mim mese Mitra... on بهمن ۲۸, ۱۳۸۷ ۹:۵۹ ب.ظ

    chand lahze! khabarayie??!! :)
    hala har chi hast, manam kheyli tabrik migam! :)
    va khoshhalam!
    ? :)

  8. Mim mese Mitra... on بهمن ۲۹, ۱۳۸۷ ۸:۱۵ ق.ظ

    khob khob… engar vaghean mobarake! @};-
    agha tabrik migam!
    bazam akhar az hame man fahmidam! vali tabrikate asasi bemune vase vaghti umadim shirini bokhorim! :)
    bazam mobarake! felan faghat shademani mikonim…

    dishab 1 barname az radio gush midadam, albate etefaghi roshanesh kardam: 1+1 ! ba in mafhum: man 1ki budam, to 1ki budi, hala 1ki shodim :)

    agha bazam mobarake! @};-
    @};-
    @};-
    @};- :) az in khshhali mamnunam. modatha bud nemishod be chizi khoshhal shod. un ham ta in had…
    pas bazam mobarake! :D

  9. Mim mese Mitra... on بهمن ۲۹, ۱۳۸۷ ۱۰:۰۴ ب.ظ

    منتظر حضور سبزتان هستیم!!!!

  10. Mim mese Mitra on بهمن ۳۰, ۱۳۸۷ ۱۰:۳۳ ق.ظ

    خودت بهتر از من می دونی احساس تو واژه ها جا نمی شه. هر چی بود، گوشه یی از خوشحالی درونم بود که تونست به ابراز برسه. نه فقط سرخوشانه.

    آقا بازم مبارکه! :D

  11. شمس on بهمن ۳۰, ۱۳۸۷ ۸:۵۶ ب.ظ

    مبارکه!خیلی خیلی!
    بهترین ارزو ها و خواستنی ترین خواسته ها برای کسی که(شاید زیاد به ظاهر بروز ندادم ولی) باطنا همیشه تحسینش کردم!از
    اون دوست های “خیلی دور خیلی نزدیک”نه؟
    امکان نداره کسی این خبر رو شنیده باشه و خوشحال نشده باشه!مثل من!

  12. شمس on بهمن ۳۰, ۱۳۸۷ ۸:۵۷ ب.ظ

    ولی هیچ کدام از این ها دلیل نمی شود من شیرینی نخوام ها
    !

  13. شمس on بهمن ۳۰, ۱۳۸۷ ۸:۵۸ ب.ظ

    هیچ جوره هم نمی شود از زیرش در بروید! :D

  14. شمس on بهمن ۳۰, ۱۳۸۷ ۹:۲۷ ب.ظ

    کمر راه هم در برابر آرمان خواهی برآزندگان خواهد شکست . ارد بزرگ

  15. وحید on بهمن ۳۰, ۱۳۸۷ ۱۱:۵۶ ب.ظ

    آقا خودتی!!!!

  16. Mim mese Mitra... on اسفند ۱, ۱۳۸۷ ۷:۱۶ ق.ظ

    ؟ با من بودی این آقا خودتی رو؟ :P
    خب اصطلاحه! من چَکار کنم؟! :D
    این آقا یعنی «مردم!» یعنی یه همه شاید!
    برویم
    باید یه اعتراضی رو به گوش بعضی ها برسونم. درگیر اونم.
    دعا بنمایید این ینده خدا را که درصدهای کنکورش پایین آمده!…

  17. Mim mese Mitra... on اسفند ۱, ۱۳۸۷ ۷:۲۶ ق.ظ

    راستی یادم رفت بگم بازم مبارکه! :P

  18. وحید on اسفند ۱, ۱۳۸۷ ۱۱:۰۷ ق.ظ

    قسمت! درصد های کنکور همه پایینه
    نترس!

  19. Mim mese Mitra... on اسفند ۱, ۱۳۸۷ ۱:۰۳ ب.ظ

    جواب سوالم تو باشی اگر
    ز دنیا ندارم سوالی دگر
    که من پاسخی چون تو می خواستم
    مباد آرزویم از این بیشتر…

    می گم فائزه جان، یه بار لیست دوستاتو به ترتیب نزولی بنویس، بذار ما بیاییم اول ها. عقده ای می شیم آخرش ها، بس که همیشه صعودی می نویسن :)

    اصلا همه ی این الفی ها حق همه ی ماها رو خوردن…:D

    نمی ترسم، ولی پایینه دیگه! یه خورده هم شاید زیادی پایینه! جای افسوس هست ولی کوتاه. برای همون قسمت…
    بگذریم! امروز از صبح همه اش خوردم! دارم منفجر می شم، و ناهار که هنوز نخوردیم، قورمه سبزیه و نمی شه ازش گذشت. سکته مکته نکنم یه وقت؟

    اینم سعدی:
    شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد
    تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
    عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
    به کجا رود کبوتر که اسیر باز باد؟
    بقیه شو رجوع کنید به زغل مربوطه و تا انتها لذت ببرید :) قصد ما همین دو بیت اولش بود:)

    می گم راستی شیرینی رو بیرون می دید دیگه؟!! ناهاری چیزی… یا لااقل قهوه ای نسکافه ای… باشه خب! ساندیسی کیکی!

  20. Mim mese Mitra... on اسفند ۱, ۱۳۸۷ ۱:۰۵ ب.ظ

    اوووه! چقدر دراز شد کامنتم! باشه خب فقط خواستم بگم آقا بازم مبارکه! نمی دونم چرا اولش می یام که اینو بگم، کلی حرف می زنم و آخرش بعد از درج نظر یادم می افته این حرف اصلیه رو نگفتم!!!

  21. الناز دوست میترا on اسفند ۲, ۱۳۸۷ ۷:۴۵ ب.ظ

    فائزه جان خیلی مبارکه نازنینم خیلی مبارک.
    * شاگردی از استادش پرسید:” عشق چست؟ ”

    استاد در جواب گفت: ” به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! ”

    * شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: “چه آوردی؟ ”
    و شاگرد با حسرت جواب داد: ” هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .”

    استاد گفت: ” عشق یعنی همین! “

  22. شمس on اسفند ۲, ۱۳۸۷ ۹:۱۴ ب.ظ

    هی دلم می خواد بگم مبارکه! :)

  23. الناز دوست میترا on اسفند ۳, ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ ق.ظ

    این روزها بیشتر چیزها غیر منتظره است .همچنان مبارکه .

  24. baran on اسفند ۶, ۱۳۸۷ ۲:۳۴ ب.ظ

    فقط احساس کردم که چه اتفاقی افتاده به همین دلیل می گم مبارکه…

  25. maryam on اسفند ۸, ۱۳۸۷ ۱۰:۰۶ ق.ظ

    saalaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam :)
    khoshhalam ke khoshhali :X

    rasti faezeh… in avakher ke blogamam sokute bekhatere dargiriham bud, inke belakhare chi bekhunam arshad…
    tasmmamo gereftam… mikham chizi ro bekhunam ke ashegesham,…
    falsafeye elm! :) fagat sharif o amir kabir barmidare :-S
    doa kon vasam…
    esmesh falsafeye elme vali kolliyeye mabaheso pushesh mide ba takid be mabahese jadid, chixayi ke man ye omre bahash kalanjar miram :)

  26. هستی فرهادی on اسفند ۹, ۱۳۸۷ ۱۱:۳۰ ق.ظ

    انجمن فرهیختگان ایران
    نخستین سایت تخصصی و تالار گفت و گوی علوم انسانی، هنر و ادیان
    http://www.iran-far.com

  27. kolokila on اسفند ۹, ۱۳۸۷ ۹:۳۸ ب.ظ

    سلام
    من بعد از مدتها اومدم! دلم می‌خواست بدونم اینبارم همه راه‌ها به اینجا ختم میشه؟
    احساس می‌کنم که خیلی وقته که از رفتنم می‌گذره! همه چیز عوض شده! منم عوض شدم خیلی خیلی! بهت تبریک میگم
    موفق باشی

  28. Mim mese Mitra... on اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ ۸:۱۵ ق.ظ

    فقط اومدم در مورد فلسفه ی علم یه کوچولو بگم.
    اونم اینکه تو ایران خیلی باز نیست این رشته. به خاطر مسائل دینی خیلی محدودش کردن، فقط هم به خاطر تلاش های یه آقای دکتر که اسمش یادم نیست این رشته وجود داره. اگه اون از ایران بره، این رشته رو حذف می کنند.
    یادمه حتی یه بار یه دکترای معارف استعفا داد ازاستاد این رشته بودن. می گفت من نمی تونم جواب این دانشجوها رو بدم. گاهی از فلسفه ی درس مثلا فیزیک فلان چیز رو نقض می کنند و من هم چون آشنایی ندارم نمی تونم رد کنم، واسه همین دین زیر سوال می ره
    خلاصه مریم جان باید مراقب باشی، تو ذهنت و زندگی ات خیلی تاثیر می ذاره.
    قضیه اش هم مربوط می شه به اینکه همه ی قوانین پیچیده و حتی همین الگوریتم ها از طبیعت گرفته می شن. از حقایق ساده، از ماوراء اونچه که ما بهش فکر می کنیم. توضیحش کمی سخته. ایشاا… بیایی ارومیه می گم بهت. منم می خواستم این رشته رو بخونم. اما این کار رو نکردم
    به تو هم همین توصیه رو می کنم. دورنمای قشنگ جذابی داره این رشته. اما…

  29. maryam on اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ ۶:۳۵ ب.ظ

    سلام میترا جان
    آره همه ی این ها رو می دونم …
    ولی اینطور ها هم نیست
    یکی از دانشجوهای دکتراش که ارشدشم تو شریف خونده و الان جزو هیئت علمیشه از دانشجوهای قدیمی فیزیک تبریزه که الانم اینجا سر می زنه …
    با استاد فلسفه مون مشورت کردم … تقریبا الان وضعش خوبه …
    قبول دارم فلسفه تو ایران اونطور که باید باشه نیست ولی من مباحثشو دوست دارم
    در مورد تناقض ها هم خوب چون الان درگیرشم می خوام بیشتر راجبش بفهمم و فکر کنم چون اینطوری یه حالت معلق دارم.

  30. maryam on اسفند ۱۱, ۱۳۸۷ ۶:۳۹ ب.ظ

    کلا الن وضعش بهتر شده این رشته … فقط امیر کبیر و شریف داره … اگر قرار بود بسته شه اولا صنعتی شریف دکتراشو نمی ذاشت و دوما دانشگاه امیر کبیر هم اقدام به گذاشتن کارشناسی ارشدش نمی کرد .
    وقتی دکترای یک رشته ای رو می ذارن صد در صد واسش برنامه هایی دارن. تازه بورسیه های شریف هم زیاده من که سعیمو می کنم ارشد شریف دربیام و دکتراشم بورسیه بگیرم به فرانسه یا آلمان یا جایی شبیه این ها

    هرکاری کردم دیدم نسبتی با سلف و خازن و مقاومت و ممورایزر!!!(عنصر جدید در مدارهای الکتریکی!) ندارم…

    یه کم تشویقم کنین جون بگیرم واسه تک آوردن :D

  31. علی on اسفند ۱۳, ۱۳۸۷ ۱۲:۳۳ ق.ظ

    خیلی مخلصیم فائزه جون…

  32. شازده شرقی on اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ ۹:۴۸ ب.ظ

    سلام
    با افتخار هنوز می خوانمتان
    شما و خیلی از دوستان وبلاگی دیگرم با نوشته هاتان انگیزه ی خواندن و نوشتن را در این محیط مجازی در من زنده نگه می دارید.
    با احترام

  33. EHSAN on اسفند ۱۶, ۱۳۸۷ ۹:۵۵ ب.ظ

    سلام
    روز یا شبتون بخیر
    من بعد از مدتها برگشتم
    البته جایی هم نرفته بودم
    راستی با ازشد چکار کردید؟

  34. arash on اسفند ۱۷, ۱۳۸۷ ۱۰:۴۹ ب.ظ

    sakam khahare khubam.mesle inke yadet rafte ye dadash dari ke kheyli duset daree.na??
    vaghty khundma kheylikheyli khosh hal shodam.tabrik migam .felan ino azam gabul kon ta hozuri tabrik begam

Trackback URI | Comments RSS

Leave a Reply

Name (لازم)

Email (لازم)

وبلاگ

Speak your mind