نفس عمیق
تقدیم به مریم و كودك قلبش
خسته ام، چشم هایم را می بندم و نفس عمیقی می كشم. به تكه های شكسته فكر می كنم، تكه های شكسته اعتقادم به یك آدم، شاید هم یك اصل…
مدام به خودم می گویم من هم مثل همه، من هم می توانم اشتباه كنم. من هم می توانم اشتباه بشناسم. می توانم، می توانم، و با این همه نمی توانم باور كنم. هنوز نمی توانم. هنوز تكه های شكسته را در دستانم گرفته ام و به رنگ های قشنگی نگاه می كنم كه به كار برده بودم…
نفس عمیقی می كشم و به شكی نگاه می كنم كه درون قلبم لانه كرده. شكی كه جای اعتقادم را گرفته. فكر می كنم همه ما داریم، همه ما آدم هایی، اصل هایی، در قلب مان داریم كه جایگاهی خاص اشغال می كنند. معمولا اشتباهات اینها را باور نمی كنیم، آن قدر دوست شان داریم كه حتی اگر باور كردیم بگذریم. و وای به حال مان اگر كسی یا چیزی را در این جایگاه نشانده باشیم كه نباید. وای به حال مان، چون روزی چشم باز می كنیم و می بینیم شكسته است و ما مانده ایم با تكه های شكسته یك اعتقاد، و شكی كه جایش را گرفته.
دنیا دور سرم می چرخد: منطق آدم، عقل آدم، احساس آدم، همه اینها می توانند اشتباه كنند یعنی؟ پس به چه چیزی اطمینان كنیم؟ … و بالاخره بغضم می تركد. اشك ها می بارند و می بارند، انگار كه تمامی ندارند. و با این همه تمام می شوند. سبك شده ام، مثل همیشه. نمی دانم چرا شك را جز با اشك و لبخند نمی توان از دل بیرون كرد و من بیرونش كرده ام. سبك شده ام و لبخند می زنم. جای خالی توی قلبم را می بینم و لبخند می زنم. یاد تمام آدم هایی می افتم كه با اشك های من گریسته اند و با لبخندهایم خندیده اند. یاد تمام لحظاتی كه یك آدم، یك اصل، یك ایمان دستم را گرفت و تنهایم نگذاشت در ناامیدترین روزها و لحظه ها… ارزشش را داشت، اگر آنت هم بود می گفت ارزشش را دارد. دوست داشتن، ایمان داشتن، همیشه ارزشش را دارد. اشتباه هم كردیم خوب اشتباه كرده ایم! اگر آنت بود می گفت تنها آدم هایی كه هیچ كاری نمی كنند اشتباه نمی كنند. تكه های شكسته را در جایشان می چینم و با خودم می گویم می بخشم و فراموش می كنم…
شاید كمی غمگین، شاید كمی خسته، با این همه سرشار از اشك ها و لبخندهایم به سوی روزهایی می روم كه در پیش دارم، سبكبالانه به سوی روزهایی می روم كه در پیش دارم… نقطه را می گذارم و می نویسم سر سطر. كودكی كه در قلبم زندگی می كند با شادی فریاد می زند و می خندد. او همیشه سر سطرها را دوست دارد، او عاشق همه آغازهاست… می خندم و دستم را در دستانش می گذارم تا مرا با خود ببرد. كمی غمگینم، شاید هم كمی خسته، اشك های روی گونه هایم هنوز خشك نشده اند، با این همه از ته دل می خندم و با مهر به تمام آدم ها و ایمانی نگاه می كنم كه توی دلم است. شاید همین فردا یكی دیگر بشكند با این همه من باز هم می خندم چون ایمانی هست كه هرگز نمی شكند. خودم را به تمامی به كودك قلبم می سپارم تا مرا به هر جا كه می خواهد ببرد، خسته ام و غمگین اما او می داند چه كند…
نقطه، سر سطر!
Filed under كمی با خودم، كمی با شما |6 Responses to “نفس عمیق”
Leave a Reply
هیچ جا
هیچ کس
اندازه ی تو
حرفامو نفهمید …
حتی نقطه هامو …
” به راستی
صلت کدام قصیده ای ای غزل …
ستاره باران
جواب
کدام سلامی؟ …
…”
.
.
.
.
لالایی گریه ی بارون
تو این گلخونه ی ویرون
بریز نم نم ببار آروم
رو یاس تازه ی گلدون
لالا نازک مث پونه
لالا دلگیر و بی خونه
گل من تشنه و تنهاست
اسیر این بیابونه …
لالا لالا دلم تنگه
لالایی گریه کن بارون
لا لا لا لا ببار آروم
لالایی با دل پر خون
لالا فانوس چشم او
گل نیلوفر من شو
رو نی خورشید سرگردون
چراغ آخر من شو
مث ابری که می ناله
مث بادی که می خونه
ببین تنها تو رو دارم
تو این دنیای وارونه …
لالا لالا دلم تنگه
لالایی گریه کن بارون
لالالالا ببار آروم
لالایی با دل پر خون
لالایی باد سرگردون
لالایی باغ ویرونم
لالایی لاله ی غمگین
لالایی بید مجنونم
تو این بی آب و آبادی
تو این ویرونه ی تنها
بخواب آهسته آهسته
گل نیلوفر زیبا …
…
.
.
.
.
درود
حس عجیبی این نوشته به من داد
سلام به همهي تکه هاي شکستهي قلبت، سلام به همهي آنها که در قلبت شکستند، سلام به همهي جوانههايي که از اين تکه هاي شکسته مي رويند…سلام به تو
شکن تا از شکستنت زمین و زمان از خرده هایت پر شود. باشد که جهان را به تسخیر بال پروازت درآوری.
راستش اون مطلب درباره ارکیده ها قراره که فقط بین خودم و اون دوستانی که توی این دسته هستن بمونه. قرار این بود که من یه مطلب در ستایش از اونا بنویسم ولی لو ندم که ارکیده ها کیا هستن
delam gerefte bud… bazam umaa mino bekhunam….