مثل سیل
باران مثل سیل می بارد. می خواهم با دوربین موبایلم عكس بگیرم از باران و نمی شود. هنوز باید صبر كنم برای خریدن یك كانون چند مگاپیكسلی كه از چیزهایی كه من می خواهم بتواند عكس بگیرد. نوك دماغم را می چسبانم به شیشه و خیره بارانی می شوم كه مثل سیل می بارد. درختان گیلاس توی حیاط زیر باران می رقصند و گل ها با آن ظرافت و ملاحت شان می خندند. باران مثل سیل می بارد و من چقدر دوست دارم زیر باران باشم. دلم می خواهد تك تك قطره هایش را روی پوستم حس كنم كه می لغزند. دلم می خواهد موهایم زیر باران خیس شوند ، خیس خیس. دلم می خواهد جوانه بزنم…
از هر چه می خواهم عكس بگیرد؟ فكر نكنم بتواند. هیچ دوربینی هست كه بتواند عكس بگیرد از درختان رقصان یا گل های خندان؟ این را هم اگر بتواند می تواند عكس بگیرد از چشم ها وقتی آن قدر مهربان می شوند كه آدم طاقت خیر شدن بهشان را نداشته باشد؟ یا از نگاه های گوشه چشم شیطنت باری كه نثار می شوند؟ از غمی كه موج می زند چه، غمی كه آن قدر زیاد است كه به لحظه ای اشك های آدم را سرازیر می كند؟ دلتنگی های آْدمی را چه؟ تنهایی اش یا خشمش؟ … كاش می شد آنچه را كه چشم هایم می بینند برای ابد حفظ كنم، كاش می شد!
Filed under كمی با خودم، كمی با شما |11 Responses to “مثل سیل”
Leave a Reply
ترجیح میدهم به خاطر بسپارم تا عکس بگیرم
عکس را فقط میتوان دیدو مرور کرد ولی یک خاطره خیس را همیشه میتوانی لمس کنی
با تمام وجودت . . .
با تنامی احساست . . .
دوربين ها كه احساس را نمي فهمند! كاش حداقل چشم ها مي فهميدند…
دوربین
و عکاسی
و از آن به بعد کلکسیون لبخندها و غصه های مردم
کلکسیون دلتنگی های مردم
khob nemigi manam delam khaste bashe
hei dele adamo ab bendaza
KHEILI az lahzehaye nabe zendegi be ax nemiresand sorateshun kheili ziade
mesle havapeimai ke sedasho ja mizare poshesh
…ta bekhay az sheitanae cheshma ax bendazi masnui mishe
ghabul nadari
hala har chan ke bazigare khubi bashi
bazam masnuie
ama vase esesnahash bayad be fekrechare bud
نمي دونم چند ميليون سال پيش بود که اولين دختر زمين رفت دنبال اولين پسر زمين تا آوردشو اين برگها رو که زير بارون مي رقصيدند بهش نشون داد.ميدونم که نمي تونست چيزي بگه اما نمي دونم چه قدر گذشت تا بعد ها يه دختر ديگه تونست رقص برگ ها رو براي يه نفر ديگه بگه. يا حتي چه قدر گذشت تا يه دختر ديگه تونست رقص بارون رو ديوار خونش بکشه تا وقتي شوهرش از شکار بر مي گرده ببينه يا چه قدر گذشت تا يه دختر ديگه تونست برا دوستش بنويسه که رقص برگ زير بارون چه قدر قشنگه اصلاً چه قدر طول کشيد تا يه دختر ديگه تونست اونو روي بوم نقاشيش بياره. يادمه عکس ها سياه بودندو سفيد، يادمه بعداً رنگي شدن، بعداً صدا هم داشتند بعداً سه بعدي هم شدن… اما هميشه يه چيزي کم بود اينا هيچ وقت رقص برگ تو بارون نمي شد…اينا هيچ وقت اون حس قشنگ تو ته دل نمي شد…نمي دونم چه قدر طول مي کشه تا يه دختر ديگه بتونه رقص بارون و برگو تو يه شيشه بکنه و بده دست دوستش اما مي دونم که هيچ وقت اينطور نمي شه..هميشه چيزي ازش کمه…شايد براي همينه که رو ديوار هيچ غاري عکسش نيست شايد براي همينه تو هيچ سنگ نوشته اي از رقص برگ نيست شابد براي همينه که … شايد براي همينه که اون دختر اون روز اون عکسو با موبايلش نگرفت…
فائزه نوشتت خيلي قشنگ بود…pn:
سلام دوست جونم
خوبی فائزه جون؟
نتایج ارشد اومده ، چی کار کردی؟
امیدوارم تو قبول شده باشی ، من که حتی مجاز هم نشدم.
انشاالله سال دیگه…
dorost zamani ke dorbin mikharid…dorost az haman lahzei ke payetan ra az maghaze birun migozarid…
khoshk sali mishavad nabarani mibarad…na kasi digar ehsasi darad…khosh sali mishavad….
bavar konid…
mamnunam…unghadrha ham arzesh nadasht kebe khateresh khodetuno aziyat konid…
bazam mamnun…
dele man az hamashoon akx migire…
aks e to ram gozashtam tu safheye avvale albome delam …
delam badjoor vasat tangide….
vase to… vase saeede va …
دست لطافت باران از گرمای آسمان بریده است
و آلاچیق خانه ما گرم و سوزان
سلام و درود
اگر دیر آمدم مجروح نبودم کار داشتم زیاد
به هر حال عذر خواهم
نکته : این که
مطالب وبلاگ از … به
http://khabkhoshkhati.blogfa.com
انتقال دادم ممنون می شم لینک وبلاگ را اصلاح کنید
و اما
خلال سیر روی حاوای پنجشنبه
منتظر خواندن شماست بروزم
…