از نوشتن می ترسم!
April 9th, 2009
شوخی نمی كنم، واقعا از نوشتن می ترسم. اگر چند ماه قبل وقتی داستان یا قطعه ای می نوشتم فقط غریبه ها آن را به زندگی واقعی ام می چسباندند حالا می ترسم دوستان هم آن را به زندگی واقعی ام بچسبانند. اگر از دعوای دو عاشق، جدایی همسران، عدم درك و خلاصه مشكلات زندگی بنویسم، دوستان و آشنایان یكی یكی جویای حال مان شوند كه مبادا اتفاقی افتاده باشد!
اگر هم از آغوش و بوس و كنار معشوق یاد كنم، همان دوستان و آشنایان گمان كنند كه به به، چشم مان روشن و باقی قضایا!!!
باور كنید گاهی نوشتن كار سختی است! اما خواهم نوشت، عشق قوی تر از ترس است، حداقل در مورد دیوانه ای كه من باشم!!!
Filed under كمی با خودم، كمی با شما |4 Responses to “از نوشتن می ترسم!”
Leave a Reply
آره واقعا نوشتن این دردسراش بده! ولی بی خیال! بنویس… به حرف کسی هم گوش نکن! حالا اگه من چیزی گفتم باز یه حرفی!!!!!
بنویس
تا می توانی بنویس
باید تا انجائی بنویسی
که نوشته آنقدر تاثیر گذار باشد که خواننده نتواند تصوری جز خلق هنر از طرف نویسنده نکند
این امر فقط با نوشتن و ممارست میسر می گردد
اول سلام، دوم سال نو مبارک، سوم از شما دعوت مي کنيم در مسابقه وبلاگ نويسي دانشجويان سراسر کشور شرکت کنيد، چهارم لوگوي مثلثي درسايت هست، لطف مي کنيد اگر آن را در وبلاگ خود بگذاريد، پنجم به ديگران اطلاع دهيد.
يا علي
http://qc.ut.ac.ir/weblog.htm
salam
bale hagh ba shomast.neveshtan kare sakhtie.
inke adam hame ehsasesho bayan kone sakhte.
inke digaran bad bardasht konan sakhte.
inke adam faryad bezaneo bege ke cheghadr asheghe sakhte.
vali engar dige vaghteshe.
bayad goft.
bayad nevesht.