میترا، دختر خورشید

January 25th, 2010

 

نوشته اند خونت روی زمین بوده ساعت ها. راننده كامیون كور بوده بی گمان. مادرت هنوز نمی داند. خواهرانت هم همین طور. میترا توی بازار بودیم. مرضیه زنگ زد. باور نكردم. گفتم شایعه احمقانه ایست. تا عصر باور نكردم. سعیده آمد خانه تان. آنجا كسی خبر نداشت. میترا كسی باور نكرده بود. وحید می گوید اتفاقی برایت نمی افتد چون دوستت دارد، چون مهربانی. میترا دارم از گریه خفه می شوم. كجا رفتی این قدر ناگهان؟ با این همه آرزوی نرسیده كجا رفتی؟ نمی توانم به وحید بگویم. دیوانه خواهد شد. فرشید هم همینطور. محمد و سالار و اویس هم. یاسر الان از من پرسید. شده ام جغد شوم. یادت هست یك ساعت پشت تلفن برای هم شعر می خواندیم؟ چه فكر و خیال هایی داشتی، چقدر قشنگ می نوشتی. تك درختت، عاشقانه های بی مخاطبت… همه بچه های دانشكده فنی یادشان هست هنوز. میترا قرار بود زود ارشدت را بگیری و بروی سر كار. قرار بود هردوتایمان بالاخره پولدار شویم تا هر كتابی دلمان خواست بخریم و هرجا دلمان خواست برویم. میترا بمیرم برایت، بمیرم برای زود رفتنت. میترا، دخترك كوچكم، خواهش می كنم برگرد. قسم می خورم دیگر هرگز دعوا نكنیم. قسم می خورم دختر خوبی باشم. میترا دیگر نمی گذارم حرص بخوری. نمی گذارم نگران پیروزی باشی، نمی گذارم غصه هیچ چیز این دنیا را بخوری. میترا، باور كن از پس همه امتحاناتت برمی آیی، میترا… لااقل به من بگو درد نداشت، لااقل خبری بده از آرام رفتنت. میترا، دخترك حساس من، دیگر هیچ چیزی را نمی توانم جبران كنم. هیچ لحظه ای، هیچ امكانی برایم نمانده، ببخش به خاطر كرده ها و نكرده هایم… داغدار شدیم، تا ابد…

 

پ.ن: میترا را یك خبر ساده از ما گرفت. راننده كامیونی بی احتیاط دختر دانشجویی را در دانشگاه علم و صنعت زیر گرفت.


13 Responses to “میترا، دختر خورشید”

  1. علي on January 25, 2010 11:01 pm

    ميترايت را نمي شناختم اما… اما با غمش با تو گريستم……

  2. maryam on January 25, 2010 11:13 pm

    bavar nakardam… Dobare khundam… … …

  3. مرضیه on January 25, 2010 11:29 pm

    وای میترا اشکام بند نمیاد، سرم داره میترکه، یکی بگه دروغه، یکی بگه…..
    فائزه چطور باید براش فاتحه بخونیم؟! چه روز بدی…؛

  4. سعیده on January 26, 2010 12:50 am

    دیدین زودتر از همه پرواز کرد؟
    پرید و همه ما رو رو این کویر تنها گذاشت .
    دلمون برای خنده های قشنگت تنگه میترا!
    چه دیر فهمیدیم برامون چی بودی دختر.
    یکی بگه چطور باور کنیم؟
    چطور می شه اون همه احساس، اون همه انرژی، اون همه قشنگی
    دارم خفه می شم. داریم خفه می شیم.
    چیکار کردی با ما دختر خورشید؟

  5. faratarazbodan on January 26, 2010 2:04 am

    براي علي:
    ممنونم

    براي مريم:
    باوركردني نبود

    براي مرضيه و سعيده:

  6. mitra on January 26, 2010 12:31 pm

    not the first Mitra who was killed (in the way to) IUST!!!
    hopefully she will rest in peace.

  7. هادی on January 26, 2010 9:27 pm

    تسلیت می گم

  8. Ideh on January 27, 2010 1:42 pm

    : (

  9. شبح اپرا on January 28, 2010 7:26 pm

    خیلی درد داشت.. :(
    تسلیت میگم

  10. faratarazbodan on January 28, 2010 11:28 pm

    ممنون به خاطر تسليت هاتون

  11. غزل on January 30, 2010 12:35 pm

    اگه ممکنه عکسی از میترای عزیز بذارید تا ما هم بشناسیمشون
    روحش شاد

  12. elham on January 30, 2010 4:21 pm

    man 4 sal ba mitra hamdaneshkadeyi budam;har ruz ba ham savare service mishodam.hich vaght yadam nemire ke cheghadr mehraboon doost dashtani va sarshar az enregyhaye mosbat bud!yek 2khtar por az arezoo va roya ba yek ruhe latif!shayad mitra az beine ma nabavarane par keshid chon in donya baraye ruhe pak o mehrabunesh kheili kuchik bud!omidvaram ruhesh ta abad ghirne aramesh bashe.mitra doostet daram.

  13. nasima on January 30, 2010 7:51 pm

    salam
    ghame mitraye azizam chand ruzist ke rahe geluhaman ra baste man az dustane netie mitra budam ke gharar bud ham ra bad az emtahana bebinim
    va in modat cheghadr beham alaghemand shode budim mano mitra va …
    faghat az madaresh begin halesh khube?yadame baham umadan tehran baraye sabte namo …madaresh moalem bud mesle madare khodam alan haleshun khube?

Trackback URI | Comments RSS

Leave a Reply

Name

Email

Website

Speak your mind