بنفش

March 1st, 2010

 

چشم های تو در خیال امروز من بنفش اند و تو مردی هستی كه با دست هایت معجزه می كنی. در خیال امروز من دست های گرم تو هرچه یخ است آب خواهند كرد و حتی شاید چند قطره اشك هم بر گونه های من بغلتانند كه دلم یخ زده از نهایت دلتنگی. در خیال امروز من لبان تو كولی اند و هیچ چیزی از آرامش و آقامنشی نمی دانند، و چشمانت بی هیچ شك ستاره های بخت اند برای آنكه چشم در آنها بگشاید. راستی، می دانم گل بنفشه كوچكی پشت گوشم سبز خواهد شد آنگاه كه چشم های تو خیره شان شود، چشم های بنفش تو…

كمی هم عشق

January 11th, 2010

 

پیش تو هیچ چیزی فقط یك رویا نیست، واقعیت آینده است.

 

پ.ن1: مجبور شدم چندتا از پست هایم را حذف كنم. اگر برگرداندن دوباره بعضی هایشان برای دوستان فیدخوان مشكل ایجاد كرده، معذرت می خواهم.

پ.ن2: ماجرا، هميشه ماجرای زبان سرخ و سر سبز است…

برای تو

February 13th, 2009

 

آن‌همه دشت بی‌انتها

آن‌همه تپه سبز

آن‌همه چشم خیس

آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش

همه در خواب من بودند

تا بفهمند نگاه من شیداتر است

یا صدای تو عاشق‌تر.

و زمین در چرخش خود مکثی کرد

تا مزه مزه کردن این لحظه

لَختی به طول انجامد

و دل من آرام گیرد.

آن‌همه دشت بی‌انتها

آن‌همه تپه سبز

آن‌همه چشم خیس

آن‌همه گل سرخ و سپید و بنفش

سرد و زیبا

آنجا مبهوت باد

همه در خواب من بودند*.

 

و خواب من بدل به واقعیت شد. دیروز زمین لحظه ای ایستاد و مرا دیگر یارای نگریستن در چشمانت نبود…

نمی دانم دوستت دارم را چطور بنویسم كه به اندازه آن احساسی باشد كه در دل دارم، نمی دانم… امشب تنها همین را از من بپذیر…

 

*عباس معروفی

 

پ.ن: ممنونم به خاطر لطف بی كران تان. به خاطر محبت های بی دریغ تان. لبخندهایتان. و به خاطر صدایتان كه شادی در آن موج می زد. شادی مان بدون شادی شما چیزی كم داشت بی گمان. ممنونم كه همراه مان بودید و همراه مان ماندید. دعا می كنم كه تا سال های سال همچنان كنار هم و شریك غم ها و شادی های هم باشیم. ممنونم دوستان عزیزم، ابوذر، احسان، امیر، اویس، بهین، دیبا، زینب(خواهرم!)، سارا، سالار، سعیده، شراره، فرزین، كاوش، محمد، میترا، یاسر و یاشار.

و برای اینكه یادم بماند:

یه دوست، چی بهتر از این می تونه از خدا بخواد…

نفر بعدی یه دوست خیلی خوبه که خاطرات زیادی با هم داریم…

با تقدیم صمیمی ترین تبریک ها و درودها…