با تاريخ بيگانه ايم
تاريخ اين ايام را هركس كه خواهد خواند
جز اين سخن از ما نخواهد راند: اين نسل سردرگم
بر توسن انديشه هايشان لنگ فرسنگ در فرسنگ
جز سوی تركستان نمی رانند تاريخ پيش از خويش را باری نمی خوانند
تا حال با خود فكر كرده ايد كه چرا تمام تاريخ ما اين قدر پر از اتفاقات تكراری است؟ چرا نحوه ی به سلطنت رسيدن،فرمانروايی كردن و سقوط شاهانمان،همين طور نحوه ی مخالفت مخالفين با آنها در تمام تاريخ سرزمينمان اين همه شبيه هم است؟ تنها جوابی كه به ذهن می رسد نا آشنايی ما با تاريخ است،همين.و شايد اگر كمی به اين موضوع فكر كنيم به اين نتيجه برسيم كه كه اگر نخواهيم همه چيز را دوباره و چندباره تجربه كنيم باید تارذيخ را جدی تر بگيريم چرا كه هرگز قادر نخواهيم بود بدون شناخت ديروز امروز و فردای بهتری برای خود بسازيم.
حقيقت گريزی و پنهان كاری ما
فقط يك سوال شما وقتی با حقايقی كه مطابق ميل يا خواسته ی شما نيستند روبرو می شويد چه عكس العملی نشان می دهيد؟
ظاهرسازی ما
درباره ی ظاهرسازی مطلب جالبی در وبلاگ زنانه ها نوشته شده بود،كه عينا نقل می كنم:
“راستی آیا هنوز در ایران اتاق مهمانی داریم؟ یعنی هنوز اتاق مخصوصی در خانه به اسم اتاق میهمان وجود دارد؟
در خانه ما چنین اتاقی وجود داشت. به دلیل شغل پدرم،خانه زیاد عوض کردیم،یعنی در اصل من شخصا “بچه محل” جایی نیستم. کودکی ام در شهرستانها و بعد هم در محلات مختلف تهران گذشت. و در همه خانه ها که داشتیم ، اتاقی به عنوان اتاق مهمان یا مهمانخانه داشتیم.
یادم می آید زمانی را که ما بچه ها اتاق مستقلی برای خودمان نداشتیم،ولی مهمان خانه براه بود. بزرگترین و دلباز ترین اتاق خانه،با مبلهای شیک و ویترین و خلاصه همه چی.ما بهش میگفتیم اتاق ارواح چون روی مبلها ملافه کشیده شده بود که ما بچه ها کثیفش نکنیم.این اتاق به ندرت باز میشد چون ما به ندرت مهمان داشتیم. و همانطور که در کتاب نوشته میوه های درشت برای مهمان کنار گذاشته میشد و نیز بهترین غذای خانه.
باید آبرو داری میکردیم.و برای آبرو داری باید مشکلات و دردهای خانه را زیر ملافه بزرگی میپوشاندیم. یادم می آید روزهایی که پدر و مادر دعوا میکردند،نه سر مهمان شاید،سر چیز دیگری،ولی وقتی مهمان به خانه می آمد،آنچنان با هم رفیق میشدند که ما بچه ها آرزو میکردیم مهمان ها نروند.
ما آبرو داری میکردیم.مثل بقیه ایرانیان.مهمان باید فکر میکرد که ما خانواده خوشبختی هستیم و مبلمان زیبایی داریم و بهترین مواد غذایی را استفاده میکنیم و پرتقالهایمان از درشت ترین ها است.
راستی آیا همین کار را با سرزمینمان نمیکنیم؟ دردها و رنجهایمان را زیر ملافه های بزرگ پنهان میکنیم و مبلهای زیبا و پرتقال های درشت را به میهمانان عرضه میکنیم.
بیش از نیمی از شهروندان سرزمین ما زیرخط فقر زندگی میکنند،فحشا،کودکان خیابانی،کودکان فراری.
راستی فکر میکنید این کودکان خیابانی غذای خود را در رستوران برج عاج صرف میکنند و باقی آن را هم در داگ بگ به خانه میبرند ؟
میدانید که مصرف چسب بین کودکان خیابانی زیاد شده است؟ میدانید که چسب مایع را در کیسه های پلاستیکی میریزند و آن را استشمام میکنند،و از این طریق نعشه میشوند؟
آمار های فقر که از طرف خود دولت منتشر میشود را میخوانید؟ یا به تندی روزنامه را ورق میزنید و به خود میگویید انشاالله که درست میشود؟
با چه کسی تعارف میکنید؟ چه کسی به مهمانی ویرانسرای ما آمده است که چنین سعی میکنید حقایق را زیر ملافه بزرگ پنهان کنید؟
در زمان شاه،فیلمی به نام دایره مینا سر و صدای زیادی کرد.صحنه ای در آن فیلم فروش غذای پس مانده بیماران بیمارستان ها به مردم جنوب شهر بود. غذایی که حتی از نظر ظاهری هم تمیز نبود فقط گرم بود.این صحنه حقیقی بود.من بعد ها بارها این صحنه را در خیابان های جنوب شهر به چشم دیدم. پس مانده های غذای رستورانها گرانتر فروخته میشد.چون از خطر بیماری های بیمارستانی بری بود. اما در جشنهای دو هزار و پانصد ساله،حلب آبادها را که در مسیر حرکت میهمانان خارجی جشن بود، پشت حصار های چوبی پنهان کردند،و حصار ها را تماما سفید رنگ کردند.همان ماجرای مهمان خانه و پرتقال های درشت و ملافه ای که دردها را به خوبی میپوشاند.”
اين شما و اين هم بحث اين هفته ی ما،نظر شما چيست؟
Filed under با یك كتاب | Comment (0)اول از همه بابت اين همه تاخير عذرخواهی می كنم،درسه و هزار مصيبت!
و دوم جامعه شناسی خودمانی،
مطمئنا همه ی شما تا به حال بارها و بارها از خود اين سوال را پرسيده ايد كه چرا ما اين حد عقبمانده و درمانده ايم؟ چرا با وجود گذشت سال های بسيار از زمانی كه ما برای اولين بار به فكر عدالتخانه و ترقی و… افتاديم،هنوز هم به آنها نرسيده ايم؟ و هزاران چرای مشابه ديگر.گروهی در پاسخ به اين سوالات تمامی تقصيرها را به گردن يك عامل خارجی مثل استعمار و استبداد و … می اندازند غافل از اينكه عوامل اين چنينی در بسياری از نقاط جهان بوده اند پس چرا در اين سرزمين ها چنين اثری نگذاشته اند؟ چرا هند مستعمره هم اكنون دارای يكی از قويترين دموکراسی هاي دنياست؟ يا ژاپن ويران شده بعد از جنگ جهانی اينك يكی از ابرغول های اقتصادی دنيای ماست؟
نويسنده در پاسخ به اين پرسش ها علت را در “ما”ی ايرانی جستجو می كند.مايی كه باعث شده عواملی كه در يك سرزمين ديگر زمينه ساز رشد بيشتر بوده اند در سرزمين ما عامل عقب ماندگی شوند.
راستی اين مای ايرانی چگونه مايی است؟
Filed under با یك كتاب | Comment (0)دوستان عزیزم به علت شروع امتحانات میان ترم و برگزاری نمایشگاه کتاب تا ۲۸ اردیبهشت قادر به آپدیت کردن وبلاگ نیستم.خوش باشید!
Filed under كمی با خودم، كمی با شما | Comment (0)