June 29th, 2005

بی برنامگی ما

بی برنامگی مان را می توانيم در دم به دم عوض شدن مديرانمان،روشهای اداره كشورمان،بخشنامه های رنگارنگمان،شيوه های آموزشی جور واجورمان و حتی در نحوه اداره زندگی خصوصيمان ببينيم! هر روز به سويی روانيم و هر روز نقشه ای جديد در می اندازيم بدون توجه به اين نكته كه در همين لحظه هم ما خيلی از جهان عقبتريم و اگر نخواهيم درست و تخصصی برنامه ای برای اداره كشورمان داشته باشيم فرصت هايی بسيار گرانبها را از دست می دهيم فرصت هايی كه شايد هرگز تكرار نشوند.از طرف ديگر در زندگی خصوصی مان هم وقتی برنامه ای برای اداره خانواده نداشته باشيم مطمئنا بعد از مدتی با چنان مشكلاتی اعم از اقتصادی و… دست به گريبان خواهيم شد كه حتی ممكن است به از هم پاشيدن خانواده مان بيانجامد.

June 27th, 2005

سلام.اول از همه به خاطر اين همه تاخير ببخشيد،انتخابات و امتحانات و …. كوچكترين وقت اضافی برايم باقی نمی گذاشتند ولی حال با اتمام هردوی آنها دوباره آمده ام تا مباحث قبلی را ادامه بدهم، البته با همراهی شما دوستانم كه اميدوارم نوشته هايتان را درباره هر يك از موضوعات اين كتاب در وبلاگ بگذارم.

 

قهرمان پروری و استبدادزدگی ما

خوب درباره قهرمان پروری استبداد زدگی چيزی نمی نويسم فقط توجه شما را به انتخابات اخير و رای مردم ايران جمع می كنم!!!

 

خودمحوری و برتری جويی ما

يك مثال روشن برای اين اخلاق ما اين است كه ما خيلی كم،واقعا كم از كلمه نمی دانم و بلد نيستم استفاده می كنيم.و به قول نويسنده چطور جماعتی تا قبل از اينكه بدانند كه نمی دانند به دنبال دانستن خواهند رفت؟ يكی از ميهمانی هايی را كه به تازگی رفته ايد در ذهنتان مجسم كنيد،خوب، خواهيد ديد كه همه درباره هر موضوعی اظهارنظر می كنند از سياست گرفته تا پزشكی! همه خود را در هر موضوعی كارشناس می بينند و بی نياز از كمك متخصص يا رفتن به دنبال كسب تخصص.

June 5th, 2005

مدتها بود كه می خواستم چيزی بنويسم ولی اين فكر كه ممكن است دوستانم مرا متهم به نديدن و نفهميدن و يا بدتر از آن،وابسته بودن بكنند جلويم را می گرفت … ولی بالاخره امروز نوشتم چرا كه اين باور را داشتم كه دوستان كتابخوانم هر عقيده ای داشته باشند با من در احترام به عقايد مخالف هم عقيده اند،و هر طرز فكری داشته باشند آن قدر دگم نيستند كه بدون خواندن نوشته ام البته بدون موضع گيری قبلی نسبت به آن،درباره اش قضاوت كنند.پس اين شما و اين هم نوشته ی من:

 

دوستان عزيزم گرچه هدف از ايجاد فراتر از بودن صحبت از كتاب و كتابخوانی بود ولی اين بار مجبور به نوشتن از چيزی ديگر شدم گرچه با همان هدف.

نمی دانم تا چه حد از اوضاع نشر و كتاب قبل از دوران خاتمی اطلاع داريد،ولی كافی است كمی پرس و جو كنيد تا از سانسورهای عجيب و غريب كتاب ها برايتان بگويند يا از خمير كردنشان برايتان تعريف كنند.هيچ كس نمی تواند ادعا كند كه اينك در وضعيت خوبی قرار داريم يا هيچ سانسوری وجود ندارد ولی اگر با كمی انصاف نگاه كنيم می بينيم كه حداقل،حداقل ها را داريم! اما حالا در موقعيتی قرار داريم كه من برای اين حداقل ها هم نگرانم.نگرانم كه نكند باز كلمه هايمان را تاب ديدن نداشته باشند، نگرانم كه مبادا باز به دنبال محو آثار كسانی باشند كه ديگرگونه فكر می كنند،احساس می كنند و عمل می كنند،نگرانم كه باز دهانمان را ببويند مبادا گفته باشيم دوستت دارم! نگرانم…

اما در اين عرصه مردی وارد شده است كه داشتن دولت بدون سانسور و در نتيجه كتاب بدون سانسور را جزو برنامه هايش قرار داده است،شايد او حتی اگر هم انتخاب شود نتواند برنامه هايش را محقق كند ولی حداقل مطمئنم كه اوضاع را بدتر از اين نخواهد كرد،او يك استاد است و اهل فرهنگ،و مثل بقيه كه يا نظامی اند و معتقد به فرمايشی و دستوری اداره كردن امور و يا اگر هم نظامی نباشند سابقه های قبلی شان به خوبی نشان از طرز فكرشان در اين زمينه دارد سعی در فيلتر كردن انديشه ها و احساساتمان نخواهد داشت…

به هر حال اينها درد و دل های دوستانه ی من با شما دوستان عزيز كتابخوانم بودند،نمی دانم شما چه فكر می كنيد،ولی تنها هدف من حفظ همين كمترين آزادی ممكن است و هيچ راه حل ديگری برای رسيدن به اين هدف جز رای دادن سراغ ندارم.اميدوارم همه با هم با رای دادن به معين و ترغيب ديگران برای اين كار بتوانيم همين كمترين ها را حفظ كنيم،شايد توانستيم!