اعضای شورا کالون را به سمت معلم کتاب مقدس استخدام کرده اند تا انجیل را بر مؤمنان توضیح دهد. همین و بس. او حق ندارد قانون شکنان و شهروندانی را که ضابطه های اخلاقی را زیر پا می گذارند مجازات کند. این حق از آنِ شورای شهر است. تا کنون نه لوتر و نه تسوینگلی و نه هیچ یک از اصلاحگران دیگر به این حق و اقتدار مقامات مسئول غیر روحانی خُرده ای نگرفته اند. اما کالون با آن طبیعت خودکامه و با اراده ای آهنین می کوشد تا شورای شهر را به دستگاه اجراکننده دستورهای خویش مبدل کند. و چون هیچ وسیله قانونی در اختیار ندارد، دست به دامن ابزار تکفیر می شود و با هوشمندی تمام، آیین عشاء ربانی را بدل به وسیله فشار می کند. از این پس تنها آن کس را برای شرکت در آیین «شام آخر مسیح» خواهد پذیرفت که رفتار اخلاقی اش باب میل او باشد. اما کسی که کالون عشاء ربانی را از وی دریغ کند، کارش در شهر زار است. دیگر هیچ کس حق سخن گفتن با او ندارد. کسی نه به او چیزی می فروشد و نه چیزی از او می خرد. بدین سان، تدبیری به ظاهر دینی به تحریم اجتماعی و اقتصادی می انجامد؛ و اگر تکفیرشدگان سخت سری کنند و آشکارا به کفاره ای که کشیش تعیین می کند گردن نگذارند، از شهر تبعید می شوند. با این ابزار کالون می تواند هر مقاومتی را درهم بشکند. اگرچه شورای شهر به دشواری موفق می شود از برگزاری ماه به ماه آیین عشاء ربانی، چنانکه کالون می خواهد، جلو گیرد و برگزاری هر چهار ماه یک بار آن را به کالون می پذیراند، اما کالون دیگر نخواهد گذاشت نیرومندترین جنگ افزارش را از او بستانند. زیرا فقط با آن می تواند نبرد خود را برای دستیابی به قدرتِ تام و تمام پیش ببرد. جمهوری خواهان ژنو آشکارا اعلام می کنند که نخواهند گذاشت با آنان مانند راهزنان رفتار کنند. اهالی چند خیابان از سوگند خوردن سر باز می زنند و به صدای بلند می گویند که نه سوگند خواهند خورد و نه به فرمان این فرانسوی بی سر و پا شهر و دیارشان را ترک خواهند گفت. کالون موفق می شود شورای کوچک را که سرسپرده اوست به دادن حکم تبعید نافرمانان وا دارد، اما هیچ کس جرأت نمی کند این حکم زننده را به کار بندد. در شورای جدیدی که در فوریه 1538 تشکیل می شود، پیروان کالون جایگاه برتر خود را از دست می دهند. مردمسالاری در ژنو بر ادعاهای جاه طلبانه این خودکامه از راه رسیده پیروز می شود. اکنون عقل سلیم به کالون حکم می کند تا اعتماد مقامات غیردینی را به دست نیاورده است، سنجیده تر گام بردارد. شورای جدید شهر در برابر او احتیاط می کند اما دست به هیچ کار دشمنانه نمی زند. اکنون حتی حریفان سرسخت اش نیز نیک می دانند که بر بُنِ تعصب او خواستِ خالصانه و ژرفِ پالایشِ اخلاقی نهفته است و آنچه او را وا می دارد که این چنین تندروی کند، بلندپروازی خُرد و ناچیز نیست بلکه آرمانی است بس بزرگ. کالون با سازش بیگانه است. او جز حقیقت خویش حقیقت دیگری نمی شناسد. یا باید به قدرت کامل دست یابد، یا یکسره از قدرت چشم پوشد. برای او برحق دانستن خویش ضرورتی است حیاتی، چندان که نمی تواند بفهمد و در ذهن اش نمی گنجد که ممکن است حق با حریف اش باشد. کالون توجه نمی کند به اینکه اکثریت شورای جدید بر ضد اوست و دست از تهدیدها و تکفیرهایش بر نمی دارد. شورای شهر نخست به او و پیروانش یادآوری می کند که منبر جای شرح و بیان کلام خداست و نباید آن را برای هدفهای سیاسی خود به کار ببرند؛ اما کالون اعتنایی به این دستور نمی کند و با انبوه پیروانش به درون کلیسا در می آید و بر منبر می نشیند و وعظ می کند. بدینسان جنگ میان قدرت دینی و قدرت عُرفی در می گیرد. صبر شورای کوچک به آخر می رسد و به ناگزیر شورای بزرگ دویست نفره را که دیوان عالی شهر است فرا می خواند تا به موضوع برکناری کالون و کشیشانی که بر شورای شهر شوریده اند رسیدگی کند. اکثریت به برکناری آنان رأی می دهد. به کشیشان شورشی دستور می دهند در سه شبانه روز شهر را ترک کنند. نخستین هجوم کالون به ژنو ناکام می ماند، اما شکستی از این دست در زندگانی یک دیکتاتور اهمیت چندانی ندارد. برای آنکه پیشوایی خودکام سرانجام پیروز شود، شکست رقت بار او در آغاز کار کم و بیش ضروری است. تبعید و زندان و طرد و نفی هرگز انقلابیان بزرگ را از پیشروی باز نمی دارد بلکه بر اعتبار آنان در میان مردم می افزاید. هنگامی که کالون را از ژنو بیرون می رانند، مردی شکست خورده به نظر می رسد. سازمانش از هم پاشیده است و رشته هایش همه پنبه شده است و از وی خاطره ای جز اراده ای دلباخته نظم با یارانی اندک شمار بر جای نمانده است. اما چنانکه برای مردان سیاست همیشه پیش می آید که در لحظه های خطر به جای سازش پا پس بکشند، کالون نیز چنین می کند. در این دم خطاهای حریفان و جانشینانش به یاری او می آید. شورای شهر به جای شخصیت های با هیبتی مانند کالون و فارل، چند کشیش سر به راه را می نشاند که از سختگیری می پرهیزند مبادا که مردم را از خود ناخشنود کنند و به جای آنکه مهار کارها را محکم در دست بگیرند آن را رها می کنند. دیری نمی کشد که جنبش دین پیرایی که کالون آن را با تمام نیرو آغاز کرده بود از پیشرفت باز می ماند و شک در ایمان شهروندان رخنه می کند، چندان که کلیسای شکست خورده کاتولیک رفته رفته دلیر می شود و به یاری کارگزاران زیرکش می کوشد تا ژنو را دوباره به قلمرو کلیسای رُم بازگرداند. وضع بیش از پیش بحرانی می شود. اندک اندک همان کسانی که کالون را بسیار سختگیر و خشن می یافند نگران اوضاع می شوند و از خود می پرسند که آیا آن انضباط آهنین بهتر از این آشفتگی نبود که اکنون هستی شان را تهدید می کند. هر روز شمار بیشتری از شهروندان ژنو حتا رقیبان پیشین کالون خواهان بازگرداندن او به شهر می شوند. سرانجام شورای شهر راهی جز این نمی بیند که به خواسته مردم گردن بگذارد. نخستین نامه هایی که به کالون می نویسند درخواستهایی ناروشن و احتیاط آمیز است، اما به زودی روشنتر و مصرانه تر می شود. دعوت از او شکل خواهش به خود می گیرد. شورا دیگر به آقای کالون نیست که نامه می نویسد، بلکه به «حضرت استاد» کالون است که عرض نیاز می کند تا از سر لطف به یاری شهر بیاید. سرانجام شوراییان درمانده کم و بیش به حال تعظیم از «برادر خوب و دوست یگانه» خواهش می کنند کار وعظ را در ژنو از سر بگیرد و قول می دهند که از آن پس چنان رفتار کنند که پسند خاطر او باشد.
Filed under با یك كتاب | Comment (0)در به قدرت رسیدن کالوَن
ماجرا از روزی آغاز می شود که شهروندان ژنو با بانگ سرورانگیز جارچیان در میدان عمومی شهر گرد می آیند و با برافراشتن دستها یک صدا اعلام می دارند که از آن پس خواستار زندگانی در زیر لوای احکام کتاب مقدس و کلام آسمانی اند. بدین سان مذهب پروتستانتیسم به عنوان تنها مذهب مجاز و معتبر از راه نهاد دیرین مردم سالاری که هنوز هم در سویس معمول است، رسمیت می یابد. آن روز، یکشنبه بیست و یکم ماه مه 1536 میلادی بود.
مردی که در پیروزی کامل مذهب نو در ژنو نقش اساسی دارد، واعظ افراطی وحشت آفرینی به نام گیوم فارِل است، با سرشتی متعصب و پُرخروش و بی پروا و بیرحم که اراسموسِ نرمخو درباره اش گفته است: «در زندگی ام هرگز مردی چنین بی آزرم و خودپسند ندیده ام.» این مرد فرانسوی تسلطی شگرف بر توده مردم دارد. این انقلابی مذهبی نیک می داند که چگونه غرایز پنهان و پراکنده مردم کوچه و بازار را به هم گرد آورد و بدان آتش دراندازد.
اما پس از پیروزی روشن می شود که فارل از سنخ انقلابیون ویرانگری است که هرچند می توانند نظامی کهن را متعصبانه و شورورزانه براندازند، از درانداختن طرحی نو و برپا داشتن نظمی نو ناتوانند. چنین لحظه بحرانی را به دنبال پیروزی سریع، تنها فارل نیست که از سر می گذراند، رهبران جنبش اصلاح دینی در آلمان و دیگر جاهای سویس همگی در برابر تکلیفی که تاریخ فرارویشان نهاده است، ناهمزبان و سرگردان و دو دل ایستاده اند. آنچه در آغاز کار، مارتین لوتر، آغازگر جنبش دین پیرایی، و اولریش تسوینگلی، اصلاحگر دینی سویسی و یکی از یاران لوتر می خواستند، چیزی نبود جز سالم سازی کلیسای موجود و در آوردن دین از زیر اقتدار پاپ و مجامع کلیسایی و بازگردانیدن آن به دستور های فراموش شده کتاب مقدس. اما چون کلیسای کاتولیک سخت سرانه بر دیدگاه خود پای می فشرد و از هر تفاهمی سر بر می تافت، در برابرشان راهی جز این نماند که کار اصلاح دین را نه در درون کلیسا، بلکه به رغم میل خویش در بیرون آن به انجام برسانند و هنگامی که مرحله ویرانگری به پایان رسید و خواستند به مرحله سازندگی گام بگذارند، کشمکشها آغاز شد.
در همین گیر و دار، ژان کالوَن، اصلاحگر دینی فرانسوی که آوازه اش سراسر اروپا را فرا گرفته است در بازگشت از سَووآ Savoie روزی را در ژنو درنگ می کند. فارل خبردار می شود و به دیدار او در مهمان- سرایش می شتابد تا با او شور کند و در کار سازندگی از وی یاری بخواهد. زیرا این مرد بیست و شش ساله هر چند بیست سال از فارل جوانتر است، اما همه او را در آن زمان مرجع دینی می شناسند.
به گفته تسوایگ از توانایی های کالون یکی هم این بود که هرگز از خشکی آرای نخستین اش نکاست و چاپهای بعدی آثارش در واقع شرح و تفصیل نخستین تزهای اساسی اوست و نه تغییر و تصحیح آنها. چنین مردی را آدمی یا باید گردن بشکند یا خود در برابر او درهم بشکند. راه میانه ای در کار نیست. یا باید با او درآویخت یا تسلیم او شد.
فارل در نخستین دیدار، این نکته را در می یابد و خود را دربست در اختیار کالون می گذارد. او را به پیشوایی و استادی بر می گزیند و خدمتگزار و چاکر و بنده او می شود. فارل نخستین نمونه گویای فرمانبرداری محض و اطاعت بی چون و چراست که کالونِ دلباخته مریدپروری آن را تکلیف نخستین هر آدمی می شناسد. در عوض، فارل بی درنگ از استاد خود استدعا می کند که پیشوایی روحانی ژنو را بپذیرد و کار دین پیرایی را در آن شهر به دست توانای خویش به انجام رساند کاری که خود فارل توان پیشبرد آن را نداشت.
سرانجام کالون در برابر پافشاری فارل آمادگی اش را برای برپا داشتن نظم نو در ژنو اعلام می کند. اکنون باید همه آنچه را که تا بدان روز اندیشیده شده است و بیان کرده است در عمل به کار بندد. به پیشنهاد فارل شورای شهر ژنو، کالون را به سمت معلم کتاب مقدس استخدام می کند. در صورت مجلس شورای شهر به تاریخ 5 سپتامبر 1536 که تقاضای فارل را در آن ثبت کرده اند، منشی شورا حتا نیازی ندیده است نام مردی را که در جهان به ژنو آوازه ای وصف ناپذیر خواهد بخشید، بنویسد. تنها این مطلب را نوشته است که فارل پیشنهاد کرده این فرانسوی به کار وعظ ادامه دهد. به گفته تسوایگ، آگاهی معاصران از عصر خود همیشه بسیار اندک است. مهمترین رویدادها در برابر چشمان ایشان رخ می دهد بی آنکه توجه شان را برانگیزد. اگر اعضای شورای شهر، کتاب کالون را زیر عنوان بنیاد دین مسیحی ورق زده بودند، بی گمان در برابر ادعاهای جاه طلبانه این فرانسوی دچار هراس می شدند. در آن کتاب، کالون از قدرتی سخن گفته است که واعظان کلیسا می باید از آن بهره مند شوند زیرا آنان مبشران کلام الاهی اند و باید به همه مردم، از فرادست ترین گرفته تا فرودست ترین، فرمان دهند تا در برابر عظمت الاهی سر فرود آورند. بر ایشان است که شریعت الاهی را بر پا دارند و سلطنت شیطان را براندازند، گوسپندان را دریابند و گرگان را ریشه بَر کَنند.
هنگامی که کالون به کلیسای ژنو پا می گذارد می بیند که در آن کاری جز موعظه نمی کنند. شمایل مقدسان را می جویند و گرد می آورند و به آتش می سوزانند. هنوز خبری از جنبش اصلاح دینی نیست. پس از گذشت سه ماه، کالون رساله ای دینی می نویسد و به شورای شهر تقدیم می کند. در آن رساله مبانی آموزه های پروتستانی را در بیست و یک بند، کوتاه و گویا با می گوید. این رساله را که به نوعی ده فرمان کلیسای تازه است، شورای شهر در اصول می پذیرد. اما پذیرش خشک و خالی، آدمی چون کالون را راضی نمی کند. او خواستار اطاعت بی چون و چراست. اینکه آموزه ها تدوین شده باشند و هر کس در پایبندی به آنها آزاد باشد برای او بسنده نیست. کالون آزادی را نه در امر دین و نه در کار زندگی بر نمی تابد. به عقیده وی کلیسا نه تنها حق بلکه وظیفه دارد که همه آدمیان را به قهر مجبور به اطاعت محض کند. از این رو از شورا می خواهد شهروندان ژنو را یک به یک وادار کند تا به صورت رسمی رساله اصول دین او را بپذیرند و بر درستی آن گواهی دهند. اگر کسی از ادای سوگند سر باز زند بی درنگ از شهر بیرون رانده خواهد شد. از این پس هر شهروندی که در امور معنوی سر مویی از جهان نگری و خواسته های کالون کژ برود در ژنو جایی ندارد. آزادی انسان مسیحی که لوتر مبشر و خواستار آن بود و برداشت از دین به عنوان امری وجدانی و فردی، در ژنو پایان گرفته است. از زمانی که کالون پا به ژنو گذاشته است، هرگونه آزادی در این شهر مرده است و تنها یک اراده بر همگان فرمان می راند.
Filed under با یك كتاب | Comment (0)وجدان بیدار!؟
دوستان عزيز من در گيرودار مجبوركردن خود به نوشتن بودم كه يكی از اعضای گروه جام جهان نما با فرستادن ميلی به من فرصت بيشتری برای بازسازی روحی خودم داد،دوست عزيزم پيام با فرستادن مطلبی درباره كتاب وجدان بيدار كه يكی از كتاب های مورد علاقه من هم هست باعث شد كه من تصميم به گذاشتن اين مقاله (در چند قسمت،البته با كمی تلخيص) در وبلاگ شوم.
وجدان بر فراز کفر و دین
علیرضا مناف زاده
به نقل از «نگاه نو» شماره 43
نام كتاب: وجدان بيدار
نويسنده: اشتفان تسوايگ
مترجم: سيروس آرين پور
ناشر: نشر فرزان روز
تنها آن کسانی می توانند به استقلال فردی دست یابند که مانند کاستلیو با ذهن خویش بیندیشند، در هنجارهای روان جمعی به دیده تردید بنگرند و از چنان استواری منش برخوردار باشند که از ناسازگاری ایده ها و باورهای خود به خواست و اراده قدرت حاکم نهراسند و سرانجام، این دلیری و توانایی را داشته باشند که بار گران و توانفرسای تنهایی را به دوش بکشند.
این نوشته گزارشی است از کتاب «وجدان بیدار»، کاستلیو و کالون) Castellio gegen Calvin oder Ein Gewissen عنوان کتاب به زبان آلمانی چنین است: gegen die Gewalt) نوشته اشتفان تسوایگ، نویسنده اتریشی که سیروس آرین پور آن را با زبانی شورانگیز از آلمانی به فارسی برگرداند است و مؤسسه نشر و پژوهش فرزان روز در سال 1376 آن را چاپ کرده است. اساس گزارش ما از این کتاب همین ترجمه است.
کتاب وجدان بیدار، کاستلیو و کالون شرح ماجرای به قدرت رسیدن ژان کالون، یکی از رهبران جنبش دین پیرایی (رفرم) [رفرماسیون] است در سال 1536 میلادی در ژنو و چگونگی برپایی حکومت خودکامه دینی آن شهر که به گفته اشتفان تسوایگ، آثار شوم آن را پس از گذشت چهار قرن هنوز هم در روحیه و فرهنگ مردم ژنو و حتا در فرهنگ همه سرزمین هایی که چندی به زیر سلطه مکتب کالونی درآمدند، می توان دید. این کتاب در عین حال شرح نبرد و پایداری مردی است روشندل و آزاداندیش به نام سباستین کاستلیو که در آن روزگار سنگدلی و خودکامگی یک تنه در برابر قدرت انحصارگر و جزم اندیش و وجدان ستیز کالون و دستیاران او سر برداشت و در نبردی نابرابر به دفاعی جانانه از آزادی عقیده و بیان برخاست. نبردی که هر چند خود آن را در آن زمان «نبرد پشه ای با پیل» توصیف کرد، اما دیری بر نیامد که آرمانِ آن نبرد در گوشه و کنار اروپا روشنی بخش راه آزادگان و آزاداندیشان شد.
Filed under با یك كتاب | Comment (0)
یک کتاب جدید
دوستان من هركاری می كنم كه باز هم درباره جامعه شناسی خودمانی بنويسم نمی توانم. فعلا توان روحی ادامه اين بحث را ندارم.
از همه شما خواهش می كنم كه يك كتاب ديگر برای بحث پيشنهاد كنيد،منتظر نظرات شما هستم.
Filed under با یك كتاب | Comment (0)