مائده ها از نظر من!
نظر دادن درباره هر كتابی سخت است، چه دوستش داشته باشيم، چه نه. وقتی نويسنده ای كتابی می نويسد نه به خاطر مقام و شهرت و ثروت كه به خواهش روحش، چه نوشته اش را بپسنديم چه نه، از نظر من قابل احترام و ستايش است و نظر دادن درباره اش سخت. و وقتی به مائده ها می رسم كه بسيار دوستش دارم اين كار سخت تر می شود.
مائده ها از نظر من كتاب دوست داشتنی ای است شايد چون درباره ارزش هايی سخن می گويد كه در اجتماع ما آنها را ضدارزش می دانند(بعضی را در عمل، بعضی را هم در حرف، هم در عمل). مثل احترام گذاشتن به احساسات، خلاصه نكردن زندگی در ماديات، ارزشمند دانستن شادی و مهم تر از همه آفرينندگی دائمی يعنی تبعيت نكردن از هيچ كس و هيچ چيز و تلاش هميشگی برای اينكه از خود “موجودی بيافرينيم كه هيچ جانشينی برايش متصور نباشد”…
وقتی آخرين صفحه مائده ها را می خوانی و كتاب را می بندی احساس می كنی سرشار از نيروی عظيمی هستی كه می توانی با آن تغيير بدهی و تغيير بكنی، و همين از نظر من كافی است تا دوستش داشته باشم!
می بخشيد كه نشد مفصل تر، دقيق تر و كامل تر بنويسم! باور كنيد اين پروژه ها جانم را به لبم رسانده اند!
Filed under با یك كتاب | Comment (0)متاسفانه امتحانات اجازه نوشتن نمی دهند، بهتر ديدم شما را هم مهمان چند جمله ديگر از مائده ها كنم:
“زيباترين چيزی كه روی زمين يافته ام، آه ناتانائيل، گرسنگی من است. كه همواره وفادار مانده به هر آنچه در انتظارش بوده است”.
“ناتانائيل كاش هر هيجانی بتواند برايت به مستی تبديل شود. اگر آنچه می خوری مستت نكند، از آن روست كه گرسنگی ات آن قدر كه باید نبوده است. هر كار كاملی با لذت همراه است. و از اينجا پی می بری كه می بايست آن را انجام دهی. من به هيچ روی به كسانی كه با مشقت كار كرده اند و آن را مزيتی برای خود می شمارند، ارادتی ندارم. چون به جای آنكه بر خود سختی هموار كنند بهتر آن بود كه به كاری ديگر بپردازند. مسرتی كه از كار به آدمی دست می دهد، نشانه آن است كه كار را از آن خود كرده اند و خلوص لذت من، ناتانائيل بهترين راهنمای من است”.
“ناتانائيل، هرگز آرزو مكن كه باز طعم آب های گذشته را بچشی”.
“بيماری شگفتی در جهان هست و آن خواستن چيزی است كه نداری”.
“ناتانائيل در پی آن مباش كه در آينده گذشته را بازيابی. تازگی بی مانند هر لحظه را درياب، و شادمانی هايت را تدارك مبين، يا بدان كه به جای شادی تدارك يافته، شادی ديگری تو را به شگفتی خواهد افكند”.
“چگونه پی نبرده ای كه هر سعادتی زاده تصادف است و در هر لحظه همچون گدايی بر سر راهت ظاهر می شود. بدا به حالت اگر بگويی كه خوشبختی ات مرده است چون تو آن را بدين سان در روياهايت نديده بودی، و اگر بگويی كه تنها در صورتی به خويش راهش خواهی داد كه منطبق با اصول و خواست های تو باشد”.
“رويای فردا مايه شادی است، اما شادی فردا چيز ديگری است، و خوشبختانه هيچ چيز به رويايی كه از آن در سر می پرورديم مانند نيست چون هر چيز ارزشی «ديگر» دارد. دوست ندارم كه به من بگوييد: بيا اين شادی را برايت تدارك ديده ام، من تنها شادی های تصادفی را دوست می دارم… ناتانائيل هيچ يك از شادی هايت را از پيش آماده مكن”.
“هر جا نمی توانی بگويی چه بهتر، بگو عيبی ندارد. در اين گفته نويدی بزرگ برای خوشبختی نهفته است”.
“ناتانائيل هر چيز به هنگام خود فرا می رسد، هر چيز زاده نياز خويش است، و به عبارتی هيچ نيست جز نيازی تجسم يافته”.
“ناتانائيل می خواهم به تو شور و شوق بياموزم. ناتانائيل در كنار آنچه به تو ماننده است ممان، هرگز ممان، ناتانائيل. همين كه فضای پيرامونت رنگ تو را به خود گرفت، يا تو به رنگ آن درآمدی، ديگر سودی برايت در بر نخواهد داشت. باید آن را ترك بگويی. هيچ چيز برايت خطرناكتر از خانواده تو، اتاق تو، گذشته تو نيست. از هر چيز جز آموزشی كه رايت به ارمغان می آورد برمگير، و كاش لذتی كه از آن جاری است، مايه خشكيدن و به پایان رسيدنش می شود”.
“بياموز كه گاه منحصرا در لحظه اسقرار يابی”.
“- حوادث به نحوی مرا در اختيار گرفته اند كه پسند خاطرم نبوده است.
- اهميتی ندارد! من ترجيح می دهم به خود بگويم كه آنچه نيست همان است كه نمی توانست بوده باشد”.
“جدا شدن از هر آنچه ضروری نيست برايم اهميت دارد. آه! ناتانائيل، هنوز از چه بسيار چيزها كه می توانستيم چشم بپوشيم! جان های ما هرگز چنانكه باید تهی نمی شوند تا سرانجام بتوانند چنان كه باید از عشق ، از عشق، انتظار و اميد كه يگانه دارايی حقيقی ماست سرشار گردند”.
“آموختم كه داوری ام درباره همه موجودات بر مبنای توانايی آنان در پذيرش نور باشد”.
“ناتانائيل اكنون كتابم را به دور بيانداز. خود را از قيد آن برهان. تركم كن… ناتانائيل كتابم را به دور افكن، هرگز بدان خرسند مباش. گمان مبر كه كسی ديگر بتواند بر حقيقت تو دست يابد، بيش از هر چيز، از چنين پنداری شرمسار باش. اگر خوراك تو را من می جستم اشتهای خوردنش را نداشتی، و اگر من بسترت را آماده می كردم، ديگر برای خفتن در آن خوابت نمی آمد.
كتابم را به دور افكن، به خود بگو كه اين تنها يكی از هزاران نگرش ممكن در رويارويی با زندگی است. نگرش خود را بجوی. آنچه را ديگری نيز می تواند به خوبی تو بگويد و بنويسد، مگو و منويس. در درون خويش تنها به چيزی دل ببند كه احساس می كنی در هيچ جا جز در تو نيست و از خويشتن با شكيبايی يا ناشكيبايی، آه! موجودی بيافرين كه جانشينی برايش متصور نباشد”.
Filed under با یك كتاب | Comment (0)“مائده های زمينی و مائده های تازه”
نويسنده: آندره ژيد
مترجم: مهستی بحرينی
ناشر: انتشارات نيلوفر (از مائده های زمينی ترجمه ديگری از مرحوم آل احمد نيز در دست است).
آندره ژيد نويسنده نامدار فرانسوی جزو نويسندگانی است كه می توان گفت هر آزمودنی ای را در زندگی اش آزموده است. در مكاتب مختلف ادبی از سمبوليسم گرفته تا رئاليسم، و انواع مختلف نوشته از نمايش نامه گرفته تا سفرنامه و رمان قلم زده است. به نقاط بسياری از جهان سفر كرده، بر ضد استعمار مطلب نوشته، كمونيست شده و نهايتا به انتقاد از كمونيسم پرداخته است. بيش از 60 عنوان نوشته از او به يادگار مانده است. او نويسنده ای بود كه به شدت از دورويی و تظاهر دوری می جست و به بيان بی پرده همه چيز حتی مسائل اخلاقی و عاطفی می پرداخت در نتيجه مخالفت بسياری از همعصرانش را برانگيخت اما به رغم همه اين مخالفت ها نوشته هايش همواره تاثيری ژرف بر مخاطبانش می گذاشت. او در سال 1947 موفق به دريافت جايزه نوبل ادبی شد.
از مهمترين آثار او می توان به مائده های زمينی، ضد اخلاق، دخمه های واتيكان، اگر دانه نميرد، سمفونی كليسايی، كوريدون و سرانجام سكه سازان اشاره كرد كه جزو مهمترين رمان های جهان به شمار می رود.
قبل از اينكه راجع به مائده ها شروع به صحبت كنيم باید به نكته ای اشاره كنم كه خود ژيد در مقدمه مائده ها آورده است: “آنگاه كه كتابم را خواندی به دورش افكن و بيرون رو. دلم می خواهد كه اين كتاب شوق خروج را در تو برانگيزد، خروج از هرجا كه باشد، از شهرت، از خانواده ات، از اتاقت، از انديشه ات. كتابم را با خود مبر… فراموشم كن. كاش كتابم به تو بياموزد كه بيشتر از اين كتاب به خود بپردازی و سپس بيشتر از خود به ديگر چيزها”.
صحبت كردن درباره كتابی كه هيچ داستان خاصی را بازگو نمی كند بسيار مشكل است و از آنجايی كه من يك اديب نيستم ترجيح می دهم درباره جملاتی گفتگو كنيم كه در اين كتاب آورده شده اند، چرا كه اين كتاب در واقع برساخته جملات و حكاياتی است كه خطاب به شخصيتی فرضی به نام ناتانائيل نوشته شده اند.
“ناتانائيل آرزو مكن كه خدا را جز در همه جا، در جايی ديگر بيابی. هر آفريده ای نشانه خداوند است، اما هيچ آفريده ای نشان دهنده او نيست“. كاش بعضی ها اين نكته را می فهميدند!
“باید پندار شايستگی را از سر به در كرد، چه اين سدی است در برابر حيات معنوی ما“. كاش همه ما حق اشتباه كردن را به خودمان بدهيم!
“باید دست به عمل زد، بی داوری درباره خوب و بد آن. بايد دوست داشت و از خير و شر آن دغدغه ای به خود راه نداد“.
“اگر جان ما ارزشی داشته باشد، برای اين است كه سخت تر از برخی جان های ديگر سوخته است“. ولی فقط موقعی قادر به درك اين نكته می شويم كه درد و رنجی جانمان را نسوزاند!
“ناتانائيل، كاش هيچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس هم به خود نگيرد، بلکه تنها آمادگی برای پذيرش باشد. منتظر هر آنچه به سويت می آيد باش و جز آنچه به سويت می آيد آرزو مكن. جز آنچه داری آرزو مكن“. ولی ما عادت كرده ايم كه خوشبختيمان را برنامه ريزی كنيم! هميشه با خودمان می گوييم اگر اين يا آن اتفاق برايم بيافتد بيافتد خوشبخت خواهم بود! غافل از آنكه شايد با اين كار چشممان را به روی خوشبختی های بسياری می بنديم كه سر راهمان هستند!
“ناتانائيل تنها خداست كه نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، ناتانائيل، يعنی درنيافتن اينكه او را هم اكنون در وجود خود داری“.
“همچون زنان شرق روشن كه همه مال و منال خود را به همراه دارند، من هم تمام داراييم را با خود داشته ام. در كوتاه ترين لحظه های زندگی توانسته ام هر آنچه را دارم در وجود خود حس كنم. مايملك من از گردآوری بسی چيزهای پراكنده فراهم نشده بود بلکه از عشق و شيفتگی يگانه ام پديد آمده بود. من همواره همه داراييم را در اختيار داشته ام. به شامگاه چنان بنگر كه گويی روز بايستی در ان فروميرد، و به بامداد چنان كه گويی همه چيز در آن زاده می شود. نگرش تو باید هر لحظه نو شود. خردمند كسی است كه از هر چيزی به شگفت درآيد“.
“يگانه دارايی آدمی زندگی است“. كه ما به طرز خارق العاده ای ساده خرجش می كنيم تا چيزهای ديگری به دست بياوريم!
و…
Filed under با یك كتاب | Comment (1)مائده ها
مدتی است كه درباره كتاب ننوشته ام، اگر به ياد داشته باشيد آخرين كتابی كه درباره اش صحبت كرديم “هنر عشق ورزيدن” بود. گرچه زمان امتحانات پایان ترم است و فرصت چندانی برای نوشتن ندارم ولی ياد يكی از كتاب های محبوبم افتاده ام، “مائده های زمينی و مائده های تازه” اثر آندره ژيد. فكر می كنم همگی آن جمله معروف ژيد در مائده ها را شنيده باشيم كه می گفت “بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری”. فكر می كنيد گزينه خوبی برای بحث باشد؟
Filed under با یك كتاب | Comment (0)رئالیسم و حقیقت
همواره مهمترين ويژگی يك زيست اجتماعی درك ضروری واژگان درگير است. برخی اوقات در يك زيست اجتماعی مقولات حقيقيت و رئاليسم رودرروی هم قرار می گيرند؛ رئاليسم كه از اصول پايدار يك اجتماع سالم و پوياست، و حقيقت كه از اصول ذاتی و فطری ذات انسانی برای ايجاد يك ذهنيت انسان شمول است. همواره يك فرد كه در حيطه بسته و نامنظم رئاليسم صرف زندگی می كند، بنيان و اساس مراودات خود را بر مبنای منافع خواسته شخصی پی ريزی می كند، و ذهنيت حفظ حريم خويش است كه او را وا می دارد در واقعيت گرايی خود استمرار داشته باشد و برای حفظ اين حريم اجبار دارد كه هرگونه ارزش و اصول فطری و بينشی را به صورت های اصلاح شده و واقعيت پسند دستاويز حركت خود قرار دهد. چه بسا يك مرجع خارج از اين حيطه می تواند تعبيری ضد ارزشی از اين تفكر داشته باشد و حقيقت واقعيت پسند را حقيقت تنفير شده بشناسد. لازم است كه تعبيری از واژه حقيقت رسم كرد؛ حقيقت اعمال و انجام اموری است كه به جا مانده و باقی مانده بی تعبير و يا بد تعبيری از آن بعد از ختم عمل نداشته باشد. بديهی است كه در اين تصوير دوباره برمی گرديم به تعبيری از “بد تعبير” بودن كه در صورت ادامه اين سلسله تعريف نهايتا به مرز مشتركی خواهيم رسيد كه مقبول برای همه اذهان است. در يك جامعه فرضی كه در آن حقيقت به عنوان ارزش پی ريزی شده است فرد نقش بازيگر سناريويی را دارد كه وحشتناك ترين درگيری ها بر سر متضاد بودن حقايق پيش نمی آيد. حقيقت جوانب مختلفی دارد كه همسويند، و اين از ويژگی های توصيف حقيقت است كه هيچ دو حقيقتی همديگر را نفی نمی كنند. شخص در اين جامعه اگر زندگی روزمره و حقيقت گرايی داشته باشد هيچگاه لزومی برای بيان ارزش های منطبق بر واقعيت وجود ندارد زيرا رئاليسم است كه به عنوان زيرشاخه حقيقت رفتار می كند. تزريق يك ارزش در جامعه به صورت هرمی صورت می گيرد و راس هرم می تواند ارائه دهنده هرگونه ارزشی برای بستر جامعه باشد. همزيستی رئاليسم و حقيقت به صورت برتر بودن رئاليسم تعبير جامعه ای است كه در آن شعار مبنای انتخاب است، و انتخاب مديون رئاليست های حقيقت گرايی كه مدهوش شعار می شوند.
نوشته شده توسط ف-سپيد
Filed under كمی با خودم، كمی با شما | Comment (0)