2
توی سرویس، اولین ردیف سمت راست، كنار پنجره نشسته ام. می رسیم به ایستگاه بعد، با یك جعبه شیرینی در دستت ایستاده ای منتظر سرویس، مرا كه می بینی می خندی. دست تكان می دهم. دختر بغل دستی ام غریب نگاهم می كند.
Filed under داستان | Comments (10)1
تو می روی توی مغازه، من منتظرت می مانم. هرچند دقیقه یك بار برمی گردی و نگاه می كنی ببینی هستم، چه می كنم و… بار آخر چشم هایت می خندند. چشم های من هم می خندند. زنی كه از كنارم می گذرد با تنفر نگاهم می كند.
…
Filed under داستان | Comments (9)خاطره
ممكن است از یك گفتگوی طولانی چیزی یادم نماند- حالا هر چقدر مهم و شیرین- اما به خوبی به یاد داشته باشم اولین باری كه به من زنگ زد- بدون اینكه كاری داشته باشد- چقدر خندیدیم بی دلیل، دقیقا بعد از هر جمله. و یادم باشد چه لذتی می بردیم از این همه نزدیكی و اعتماد…
Filed under كمی با خودم، كمی با شما | Comments (11)روزانه نویسی
پیش نوشت: می خواهم امتحانش كنم، همین روزانه نویسی را می گویم! تصویر بسازم، یك تكه از یك قصه را تعریف كنم یا احساسم را بنویسم! احتمالا لذت بخش خواهد بود.
- تو تا ابد شلوغ من می مونی! می مونی؟
- فكر كنم همیشه شلوغ و دیوونه و خل و اینا بمونم! هی، فكر كنم من از رو بُرو نیستم!
- نبایدم باشی، تو زندگی رو از رو می بری بالاخره!
Filed under كمی با خودم، كمی با شما | Comments (4)دوست تان دارم!
دیشب بین كتاب ها، جعبه ها و بسته هایی خوابیدم كه همگی سرشار از دوست داشتن بودند. دیروز در هوایی نفس كشیدم كه سرشار از دوست داشتن بود. دیروز خندیدم، گریستم، خیس شدم توی رودخانه، حرص خوردم، خجالت كشیدم، شوخی كردم، بازی كردم، دویدم، نشستم، حرف زدم، شعر خواندم، ایستادم، دست زدم، هیجان زده شدم، غمگین شدم… دیروز من غوطه ور بودم در دریایی از احساسات. دیروز را به تمامی زیستم… و با وجود تمام دلتنگی ها خوشبختم كه این چنین دلتنگم، كه این چنین دوستانی دارم كه دلتنگ شان هستم. كه دوستانی دارم كه اشتباهاتم را می بخشایند بر من و دوستم دارند همچنان، دوستانی كه كاستی هایم را نادیده می گیرند و قوت هایم را بزرگ می بینند. در میان تمام مصائبی كه احاطه ام كرده اند خوشبختم كه دوست دارم و دوستم دارند…
اشك هایم تمام صورتم را خیس كرده اند، راستش دیگر نمی توانم بنویسم، من نمی توانم این همه دوست داشتن را در قالب كلمات بگنجانم… دوست تان دارم، همین!
پ.ن1: دیروز تولدم بود!
پ.ن2: تولدم تا امشب ادامه داشت! تازه عروس و داماد سورپرایزم كردن!
Filed under كمی با خودم، كمی با شما | Comments (15)