آرزو!

September 28th, 2008

 

كاش همكلاس بودیم، بعدش فردا امتحان داشتیم 2 نفری. بعد هر روز همدیگه رو می دیدیم! بعد تو همه درساتو پاس می كردی من همه شو می افتادم!

كاش…

September 16th, 2008

 

ای كاش كلمه نبود، كلمه آواز انضباط نبود

كودك بود جهان و

كلمه نزد كسی نبود.

 

“فرود، سه گاه، بیدق باد”، دیر آمدی ری را… ، سید علی صالحی

در به در

September 2nd, 2008

 

دانشكده پیر ما تخلیه شد! یاسر تلفنی كه تعریف می كرد، از حس غریبی اش گفت و از غمش. راست می گفت، خاطراتمان در آن دانشكده پیر برای همیشه دفن شدند. دانشكده پیری كه با در و دیوارش، حتی با نیمكت های خسته و شكسته توی محوطه اش خاطره داشتم. دیگر هیچ كس نخواهد فهمید نشستن روی نیمكت آن سوی پرچین آن هم از صبح تا عصر چه طعمی دارد، دیگر راهروها از صدای خنده های ما پر نخواهد شد و هیچ كلاسی را قرق نخواهیم كرد برای با هم بودن هایمان… خاطرات چهار ساله ام در به در شدند…